Oct 7, 2009

مقدمه مترجم آیات شیطانی


آیا مابین کتاب آیات شیطانی و نحوه به حکومت رسیدن سید هندی ملقب به خمینی رابطه ای وجود داشت؟
چرا خمینی بشدت از کتاب آیات شیطانی ترسید آیا این باعث شد راز گذشته وی بر ملاشود
آیا براستی چه رازی در این کتاب نهفته است؟
قصاوت اکنون با گذشت سالها از انقلاب دروغین اسراییلی ایران راحت تراست!
این شما و این هم کتاب


آیات شیطانی

نوشته ی: سلمان رشدی

ترجمه ی : روشنك داریوش (ایرانی)

یشگفتار مترجم


گویند رمز عشق مگویید و مشـــــنوید

مشكل حكایتی است كه تقریر می كنند

(حافظ)

خواننده ی عزیز


سرانجام ترجمه ی قسمت اول كتاب آیه های شیطانی به پایان رسید، ولی كوه مشكلات چنان قد عَلَم كرده بود كه تلاش فراوان برای بهبود كیفیت چاپ و عَرضه‌ ی آن بی حاصل ماند. به این امید كه كمبودهای حاضر در چاپ بعدی و همراه با انتشارِ جلد دوم جبران شود.

از آنجا كه این كتاب به قدر كافی در نشریات گوناگون بین المللی مورد نقد و بررسی قرار گرفته، ابتدا نیازی به نگارش مقدمه نمی دیدم، ولی در پایان كار ذكر نكاتی را درباره ی‌ برگردان فارسی كه با كوشش در حفظ سَبك نگارش و ریزه كاری های بیان نویسنده انجام گرفته لازم دیدم. اما صحبت از سَبك و فُرم، بدون گفتگو از محتوا و همچنین اندك شناختی از نویسنده و دیگر آثارش راه به جایی نمی بَرَد. از این رو یادداشت زیر را منباب یادآوری به نظر می رسانم.

سلمان رشدی در سال ۱۹۴۷ در بمبئی به دنیا آمده، از سن ۱۴ سالگی در انگلستان اقامت گزیده، رُمان های بچه های نیمه شب، شرم (كه در فرانسه جایزه ی بهترین رُمان خارجی را برنده شده.)، لبخند جگوار: سفری به نیكاراگوآ، سناریوی دو فیلم تلویزیونی و مجموعه داستان گریموس را به رشته ی تحریر در آورده، جوایز ادبی بوكر پرایز، جمیزنیت بلك مِمُوریال و انجمن ادبی انگلیسی زبانان را برنده شده و آثارش تاكنون به ۲۰ زبان ترجمه و منتشر گشته است. (از جمله رُمان های بچه های نیمه شب و شرم را به فارسی نیز برگردانیده اند.) رشدی در سال ۱۹۶۸، هنگامی كه دانشجوی دانشگاه كمبریج بود به جنبشِ چپ پیوست و در تظاهرات دانشجویان علیه جنگ ویتنام شركت جست. در همان سال ها، تماشای تئاتر در تماشاخانه های پیشرو (آوانگارد) لندن، عشق به هنرپیشگی را در او زنده كرد. با این حال در پایان تحصیلاتش در یك آژانس كوچك تبلیغاتی سردبیر شد و نگارش اولین رُمانش را آغاز كرد. این رُمان كه درباره ی‌ یكی از قدیسین مسلمان بود، توفیق انتشار نیافت و دومین اثرش، مجموعه داستان گریموس نیز مورد پسند منتقدین قرار نگرفت. اما او مأیوس نشد و پس از پنج سال در سال ۱۹۸۱، رُمان بچه های نیمه شب را منتشر كرد. رُمان تكان دهنده ای كه پس از انتشار، صفحات مطبوعات انگلستان را به خود اختصاص داد و قصه ی‌ استقلال هند است كه از زبان مسلمان جوانی حكایت می شود. از قضا این رُمان رشدی نیز به این خاطر كه در آن خانم گاندی را بیوه لقب داده و از فساد دولت كنونی هند انتقاد كرده است، باعث جنجال فراوانی در هندوستان شد. حیرت آور نیست كه در سال ۱۹۸۳ نیز نویسنده كه همچنان جهان را با معیارهای ناشی از عدالت طلبی ارزیابی می كند، در رُمان شرم با سَبكی كه افسانه، واقعیت و تاریخ را در هم می آمیزد، شخصیت های سیاسی مُعاصر پاكستان را به انتقاد گرفت و از بینظیر بوتو با لقب باكره ی تنكه آهنی یاد كرده است. انتشار این رُمان نیز در پاكستان ممنوع شد. منتقدین رُمان آیه های شیطانی را آخرین سنگ بنای نگارش رشدی و تكمیل كننده ی رُمان های سه گانه اش می دانند. سلمان رشدی كه منتقدین پس از انتشار رُمان بچه های نیمه شب، او را همطَراز و نزدیك به جیمز جویس یافتند، می گوید: "در بچه های نیمه شب هند را توصیف كرده ام. هند كودكیَم، هند نسلی كه همراه با استقلال هند به دنیا آمد. رُمان شرم درباره ی پاكستان است، كشوری كه پدر و مادرم در آن پناه گرفتند. آن ها نیز چون بسیاری از مسلمانان از آزار هندوها گریختند. اما پس از نَقل آنچه تا آن زمان گذشته بود خواستم بخش دیگری از داستان زندگیم را بازگو كنم: مهاجرتم به انگلستان. ۱۴ ساله بودم كه به این كشور آمدم. غریب و از سرزمین خود واكنده بودم. در اینجا سرما، تحقیر و نژاد پرستی انتظارم را می كشید، اما بعدها دنیای دیگری یافتم. دنیایی تازه با ارزش های متفاوت، و طرح كتاب آیه های شیطانی از این تجربه مایه گرفته است. می خواستم رَوَندِ مهاجرت را توصیف كنم. از یك سو آن همه شكستگی و واكندگی و رنج و تحمل و از سوی دیگر كشف و دریافت ارزش های نو را بیان كنم."


رُمان آیه های شیطانی با سقوط دو مرد از آسمان آغاز می شود. جامبوجت ربوده شده ی بُستان برفراز دریای مانش منفجر می شود و دو تن از مسافران به طرز معجزه آسایی زنده و سالم بر زمین سقوط می كنند. این دو جبرئیل فرشته و صلدین چمچا نام دارند و حرفه شان هنرپیشگی است. جبرئیل ستاره ی‌ پُرآوازه ی‌ فیلم های مذهبی هند است كه در جستجوی الی كُن، ملكه ی یخ، یا زنی كه بر قله ی اِوِرِست پا نهاده به لندن سفر می كند. و صلدین، بازیگر نقش های رادیویی و فیلم های تلویزیونی كودكان و استاد تغییر لهجه و تغییر صدا، از دیدار پدرش در بمبئی به انگلستان عزیزش، "كشور میانه رَوی و اعتدال"، باز می گردد.

این دو پرسناژ حین سقوط از آسمان همراه با استحاله ای مرموز ماهیّتی نمادین می یابند و یكی به موجود شیطانی و دیگری به مردی فرشته آسا كه در تاریكی هاله ای نورانی گرد سرش می درخشد، تبدیل می شوند.


استحاله ی‌ سمبولیك جبرئیل و صلدین، خواننده را در اندیشه ی چرایی و چگونگی آن درگیر می كند، ولی از دیدگاهی دیگر آن دو شخصیت های اصلی رُمانند كه میانشان ماجراهای پُرتحرك در قالب قصه هایی كه به نحوی اسرارآمیز به یكدیگر می پیوندند جریان دارد.


در این كتاب تز و آنتی تز فراوان است. همه چیز تغییر شكل می یابد و آنچه را بهترین افكار می یابیم از دیدی دیگر به شیطانی ترین پندارها تبدیل می شود. آیه های شیطانی پیش از آن كه رُمانی ضد دین باشد و مانند كتاب ۲۳ سال مداركی علیه پیغمبر ارائه دهد، كتابی است درباره ی‌ چگونگی استحاله و تغییر. استحاله ای كه در اثر غربت یا تلاش برای هماهنگی با تغییرات سریع و پیچیده ی‌ این دنیای دیوانه در انسان ها به وقوع می پیوندد. دنیای ما كه به گفته ی‌ پدرِ الی "پُر از تضاد است. این را از یاد نبر. در اینجا اشباح، نازی ها و قدیسین همه همزمان زندگی می كنند و در حالی كه در گوشه ای از خوشبختی به اوج می رسی، جهنم در پایان راه انتظارت را می كِشد. دنیایی از این وحشی تر وجود ندارد." و هیچ نویسنده ای تا كنون تضادهای این دنیا را این چنین تصویر نكرده است. رُمان آیه های شیطانی تماشاخانه ی‌ برخورد نیك و بد و كارزار خیر و شر است. دنیایی مانوی كه در آن سپیدها، سپید سپیدند و سیاه ها، سیاه سیاه.


بخش دوم كتاب كه در شهری به نام جاهلیه می گذرد و ماهوند نام دارد با الهام از افسانه ی‌ غرانیق به رشته ی‌ تحریر درآمده، اِسپِنسِر نیز یكی از بت های عهد عتیق را كه معتقدانش مردمانی شرور بودند، ماهوند نامیده بود.


در این بخش، ماهوندِ سوداگر كه پیامبر می شود و یكی از بزرگترین ادیان جهان را بنیان می گذارد، پس از ماجرای آیه های شیطانی به یثرب كه بعدها مدینه نامیده شد، پناه می برد.


اما ماجرایی كه بر ماهوند می گذرد عمومیت دارد. در این كتاب خدایان، فرشتگان، شیاطین و پیامبران دارای خصلت های بسیار انسانیَند و در بیشتر اوقات در تشخیص میان نیك و بد عاجر می مانند.


انتخاب نام دیگر شخصیت های رُمان نیز سؤال برانگیز است. مثلاً شیخ شهر جاهلیه ابوسمیل نام دارد. آیا رشدی نام دهی در مِصر كه در سال ۱۹۶۰ هنگام ساختمان سد اسوان به زیر آب رفت و معابد آن بعداً در زمین های مرتفع تر بازسازی شد را وام گرفته است؟ آنچه نام دِه را تداعی می كند ماسه ای بودن شهر جاهلیه است، شهری كه از ماسه ساخته شده و آب دشمن آن است.


در آخر این بخش جبرئیل، مَلِك مقرّب اقرار می كند كه نمی داند كدام نیرو زبانش را به سخن می گشاید. گویا شیطان از زبان او ابیاتی را بیان كرده است. اما این كه شیطان می تواند در قالب فرشته سخن بگوید، خواننده را به این خیال می اندازد كه خدا همان شیطان است و شیطان خداست و یا این كه خدا موجودی است كه نیمی از او شیطان و نیمی دیگر فرشته است.


رشدی در بخش دیگر رُمان، وقایع مهم دهه ی‌ اخیر، فاجعه ی‌ یونیون كارباید در بوپال (هند)، كشتار كودكان در آسام، جنگ فلكند، تظاهرات میدان گراونر علیه مداخله ی نظامی امریكا در ویتنام، خطر مواد مخدر، پدیده ی نوظهور افزایش پنج قلوها و شش قلوها، جنجال زاغه نشینی و خانه های موقت در لندن و... را همراه با طنزی كنایه آمیز تصویر می كند و این همه در كنار رفتار پُرتبعیض و غیر انسانی پلیس انگلستان و مأمورین اداره ی مهاجرت با صلدین، كه تصور می كنند به طور قاچاق وارد شده، از رُمان آیه های شیطانی اسطوره ی‌ عصر شگفت انگیز ما را می سازد. عصری كه در آن آینده ی‌ بشر به زیر سؤال رفته و میزان صمیمیت و شعور كسانی كه می كوشند موقعیت را در دست داشته باشند مورد تردید است.


احتمالاً آنچه برای خوانندگان متدین تكان دهنده تر از بخش دوم كتاب (ماهوند) می باشد بخش بازگشت به جاهلیه در اواخر كتاب است كه صحنه هایی از یك روسپی خانه را ترسیم می كند. در اینجا روسپی ها به خاطر جلب مشتری و رونق كار، نام همسران پیغمبر را برخود می نهند و این ترفند پُرآوازه درآمد روسپی خانه را به چند برابر می رساند. نیازی به گفتن ندارد كه رشدی با تمایلات مذهبی به كلی بیگانه است و با دقت و موشكافی روانشناسانه به نمایاندن ضمیر ناخودآگاه مردان و زنان و روح زمانه دست زده است.


در این كتاب كه از متن انگلیسی ترجمه شده و واژه های فرانسه، اسپانیولی و هندی را تا آنجا كه برای درك مفهوم لازم بوده در پانویس ها به فارسی برگردانده و امور تغییرات سبك و فُرم نگارش كه گاه ادبی و گاه عامیانه است را تا حد ممكن مراعات كرده ام.


تاكنون، بعضی از منتقدین این رُمان را با هزار و یك شب مقایسه كرده اند، بعضی دیگر آن را حماسه ی‌ دنیای مُدرن خوانده اند و برخی، سبك رئالیسم جادویی رشدی را همطراز گارسیا ماركز می دانند، اما صرف نظر از هیاهو و جنجالی كه حیات این رُمان را در هم پیچیده، آینده نشان خواهد داد كه آیه های شیطانی یكی از آثار ادبی ماندگار قرن بیستم است.

0 comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.